عزیز جان شعرهایم !

نه، رام هیچ واژه ای نمی شود

عطر خیال سرکش ات

در گلوی هیچ ترانه ای نمی گنجد

سرود سبز چشمانت

باغبان بارانُ گل های سرخ !

بعد ازین شعرم را

در دفتر خاطرات پروانه ها

باید خواند

که من هنوز هم نمی دانم

تو را کجای دلم بگذارم

که تن عطرها نلرزد

و باران زبانش بند نیاید !